🔹گور مجازی🔹

مرگ بهتر! چون که ماهی در لجن طاقت نداشت...

مرگ بهتر! چون که ماهی در لجن طاقت نداشت...

🔹گور مجازی🔹

سرگشته ی محضیم و در این وادیِ حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم!

#مهدی_اخوان_ثالث

آخرین مطالب
  • ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۳۵ :(
  • ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۵۱ دربی
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۲:۲۴ :(
آخرین نظرات

۲۱:۴۹۰۳
خرداد

بعده 1سال تلاش بلاخره موفق شدم یه اکانت توئیتر بسازم😂

البته ایمیل و که زدم گفت این ایمیل قبلا ثبت شده و من بعد چن ساعت تلاش با یه بازیابی پسورد تونستم وارد اکانتم بشم

ولی این تازه اول ماجرا بود -_-

اول از همه رفتم تو نظرسنجی که بعد چن وقت دوباره یادم انداخته بود اکانت توئیتر بسازم شرکت کردم (رادیو انگلستان نظرسنجی گذاشته بود از بین گروه های موسیقی کره ای اهنگ یکیش و پخش کنه)

بعد فهمیدم وای من چرا این تو انقد غریبم نه کسی و میشناختم که توئیتر داشته باشه بگم فالو کنه نه هیچی

خیلی دوس داشتم اکانت توئیتر داشته باشم حس میکنم خیلی راحت تره اونجا نوشتن، به راحتی چیزی که تو ذهنته رو تو چن تا جمله بیان میکنی.

هم سریع، هم ساده...

ولی الان انقد خلوته دورم که نمیتونم هیچی توئیت کنم :(

اگه کسی توئیتر داره فالوم کنه لطفا @mrymgoli بعد آی دی خودش و کامنت کنه تا منم فالو کنم

پ.ن: پیشنهاد میکنم شمام اگه اکانت توئیتر ندارید یکی بسازید، برا ما وبلاگ نویسا که همیشه تو سرمون پر حرفه خیلی خوبه❤

.

.

آسمونم آبیه

اگه آهنگ بود من مانده ام تنهای تنها😂

mrym (:
۲۰:۵۴۲۶
ارديبهشت

برا اولین بار در عمر 12 سال تحصیلم یه امتحان و می افتم -_-

تا اومدم هضمش کنم فهمیدم انگار فردام قراره بیفتم 😂

خدا رحم کنه به مادر و پدرم که با شنیدنش چیزیشون نشه فقط

خدایا درسته بنده بیشعوریم ولی همچین نکن با ما :(

mrym (:
۱۴:۰۳۱۵
ارديبهشت

وسط بلاتکلیفی هام نشستم و تنها کاری که میتونم بکنم نگاه کردنه

قبل تر ها آدم قوی بودم

شاید یه جایی تو 13 سالگی, اونجا که هنوز به خاطر رفتار های شیطنت آمیزی که دقیقا مال همون سن بود و میتونست بعدش تموم شه ولی نشد، تنبیه یا حتی تحقیر میشدم

من اونقدر توسط آدمای احمقی به اسم مدیر و ناظم هر کوفت و زهرمار دیگه ای که اون مدرسه رو شبیه پادگان نظامی میدیدن و از ما انتظار اطاعت صرف رو داشتن تحقیر شدم که دیگه نتونستم اون آدم سابق بمونم...

نتونستم تیکه های اعتماد به نفس و غرورم و به هم بچسبونم و همونقدر که بودم قوی بشم.

واسه همینم همه اون شیطنتا و سرکش ها ادامه پیدا کرد

دیگه هیچ چیزی یا ارزش تلاش کردن نداشت یا اگه داشت من اعتماد به نفس انجام دادنش و نداشتم

هرچی میخوام خودم و گول بزنم نمیشه ... به خودم تلقین میکنم که نه این دفعه میتونی، اگه تلاش کنی میشه ولی فهمیدم یه چیزایی از تلاش مهم تره و اون قطعا اعتماد به نفسه :(

.

.

آسمونم بارونیه

اگه آهنگ بود "inne manih" از chaima mahmoud

mrym (:
۱۷:۲۰۱۳
ارديبهشت

بعضیا که انقد خوب بودن و میتونستن خوب بمونن با خداحافظی غصه میذارن رو دلمون :(

حال و هوامون فرق کرده یه زمانی همین چن خط نوشته هامون انقدر انرژی مثبت به خودمون و خواننده هامون میداد که همه مشتاق چن لحظه بیشتر اینجا بودن، بودیم.

ولی الان نه من اون شوق قبل و دارم و نه خواننده ها

من جنجالی و پرهیایو مثل یه انشای مهم تو یه مسابقه مدرسه مینوشتم و شما پرهیجان مثل خوندن یه کتاب نوبل گرفته میخوندینش. انقدر براتون جذاب بود که دوس داشتین راجبش نظر بدین راجبش بپرسین یا حتی محکومش کنید

من انقدر برام مهم بودین که جواب هر کامنت با کلی دقت و فکر براتون مینوشتم

ما انقدر جدی بودیم که قابل وصف و درک نیست

ما اونقدر غرق دنیا و خونه دوممون بودیم که هیچ وقت حتی یه ثانیه فک نمیکردیم اینجوری بشه که دونه دونه خونه هامون و ولی کنیم و برای همیشه بریم

خونه هایی که توش بزرگ شدیم

خونه هایی که یه روزایی وقتی از خونه اولمون میبریدیم میومدیم توش و توش حس مالکیت داشتیم، خونه ای که خودمون ساخته بودیم برا تسکین دردامون، برا شریک شدن شادیا و حسای خوبمون

مهم نبود که خودشون مجازین چون حساشون واقعی بود...

وبلاگ هامون دارن مث خونه های متروک تو یه جزیره دور افتاده میشن

ما تنها بازماندگان این جزیره نیمه متروک باید این رسالت و بپذیریم و سرپا نگهش داریم

من با این که هرروز غمگین تر و مضخرف تر از قبل مینویسم ولی دلم نمیاد خونم و جزیره قشنگمون و ترک کنم 

اون حس و حالا دیگه برنمیگرده مطمئنم

ولی من میتونم با خاطره روزای خوبمون تو این جزیره زندگی کنم :)

.

.

آسمونم آفتابیه

اگه آهنگ بود "عبور" از محسن یگانه

mrym (:
۲۰:۱۳۱۰
ارديبهشت

چقدر یه اسم میتونه درخوره یه وضعیت باشه آخه "مانند بهشت😍"

نمیدونم قدما هم اردیبهشت انقد قشنگ بود و من نمیدونستم؟

قلمو برداشته رنگای خوشگل و شاد پاچیده همه جا

گلای خوشگل و خوش رنگ کشیده همه جا

آسمون یه آبی پر از ابرای پفکیی شده

یکی درمیون بارون میاد و غصه ها رو میشوره

نیمه شب یهو میزنه تو بلوار جلوی پنجره و یه روز خوشحال شروع میشه

صب زیر بارون میری مدرسه (من عاشق زیر بارون بدون چتر راه رفتنم)

زنگ تفریح یا زیر بارون قدم میزنیم یا دست هم و میگیریم و با نهایت سرعت میچرخیم یا میپریم تو چاله های پر آب :)

موقع برگشت از پشت شیشه بارونی به جنب و جوش تو شهر نگاه میکنم و با یه هندزفری تو گوش برمیگردم خونه

حتی غروبا هم بارون میاد و من خیره به منظره روبروی پنجره عشق میکنم از این همه لطفش بهمون ...

پ.ن: بماند که وقتی حالم بده بارون باعث غصه و گریه بیشتر میشه

پ.ن۲: خدایا مرسی :)

.

.

آسمونم آفتابیه

اگه آهنگ بود "داری خوابم میکنی" از این و آن بند

mrym (:
۰۰:۳۵۰۹
ارديبهشت

پشت سرم حرف بزنین ... میدونم حرف میزنید برامم مهم نیست

ولی تو رو جون هرکی دوسش داری بعد این که جملم تموم شد به بغل دستیت نگو "توام به همون چیزی که من فک میکنم فک میکنی"

منم دل دارم خب ... دلم میشکنه از این همه سنگدلیتون -_-

.

.

اگه آهنگ بود یه خونه کوچیک از محسن چاوشی

mrym (:
۰۰:۲۲۰۷
ارديبهشت
قلم ها از نوشتن ناتوانن وگرنه ذهن ها خیلی جذاب تر از این حرفان
.
.
آسمونم بارونیه
mrym (:
۲۳:۵۱۲۷
فروردين

هرروز بیشتر از دیروز دل تنگ اون تیکه های وجودم میشم که برای ترد نشدن توسط آدما رهاشون کردم. من این مریم تیکه تیکه شده رو دوس ندارم یعنی در حقیقت حالم ازش به هم میخوره

این جوری بودن معایبی داره، یکیش اینه که هیچ وقت هیچ کس تو رو درست نمیشناسه و هرکی تو رو از رو ورژن ساده شده و متناسبت با افکار آدمای دیگه که از خودت ساختی میبینه، این جور وقتا نمیتونی یه رفیق درست و حسابی که همه چیتون برا هم رو باشه پیدا کنی.

حتی اگه بخوای خودت و به یکی بشناسونی هم نمیتونی خودت و تفسیر کنی چون برای خودت اونقدر پیچیده ای که درک میکنی ولی نمیتونی توضیح بدی یه چیزی شبیه درس دینی که همیشه بلدی ولی نمیتونی کلمات و کنار هم بچینی و برای معلم چیزی که تو ذهنته رو قابل فهم کنی.

اینجوریه که تو حسرت یه رفیق میمونی ... دوست نه ها رفیق

اینجوریه که خسته میشی گاهی از درک نشدن. کی گفته من باید اونی باشم که شما دوس دارین باشم. خستم میکنید لعنتیا

اینجوریه که دلت برای خود ترک شده تیکه تیکه شدت تنگ میشه...

اینجوریه که حالت از دنیای آدما به هم میخوره...

اینجوریه که یاد اون بخش شازده کوچولو افتادم که وقتی اومد زمین دید همه اون آدمای مضخرفی که تو سیاره های دیگه دیده بود به تعداد خیلی خیلی زیادی رو زمین هستن.

آره ما آدما مضخرف ترین موجودات زمینیم. قدرت و پول و شهرت و حتی گاهی علم ما رو از اونی که قبلا بودیم دور میکنه. اگه یه روز یه هنرمند رئیس جمهور بشه دیگه ن دیگه یه هنرمنده و ن دیگه خودش

اینجوریه که یاد مستر ربوت میفتم اونجا که میگفت

"Elliot: Oh, I don't know. Is it that we collectively thought Steve Jobs was a great man, even when we knew he made billions off the backs of children? Or maybe it's that it feels like all our heroes are counterfeit? The world itself's just one big hoax. Spamming each other with our running commentary of bullshit, masquerading as insight, our social media faking as intimacy. Or is it that we voted for this? Not with our rigged elections, but with our things, our property, our money. I'm not saying anything new. We all know why we do this, not because Hunger Games books makes us happy, but because we wanna be sedated. Because it's painful not to pretend, because we're cowards. Fuck society."

.

.

آدما باید گاهی به خودشون حق خسته شدن بدن ولی هیچ وقت حق ندارن دست از ادامه بکشن (خسته شو استراحت کن ولی ادامه بده)

خسته ام استراحت میکنم بعدا ادامه میدم ...

.

اگه آهنگ بود تا حالا شده از بابک جهان بخش

آسمونم بارونیه مث هوای امروز

mrym (:
۲۲:۴۲۱۰
اسفند

وقتی آدمای دورم و میبینم وحشت میکنم از این که دارم بزرگ میشم، از این که خواسته و ناخواسته شبیه آدمای این شهر بشم به شدت میترسم ...

از این که دروغ و چشم و هم چشمی و ریا بشه جزو برنامه روزانم تنم میلرزه

نگاشون که میکنم میگم وای اگه بزرگ شدن اینه من نمیخوام بزرگ بشم و این که گاهی میبینم نا خودآگاه جوری رفتار میکنم که خودم دلم نمیخواد غصم میشه و به خودم میگم وای دیدی شبیه شون شدی، دیدی نتونستی خودی که میخوای باشی...

کاش میشد مث فیلما ادم خودش و منجمد کنه و تو اوج خدافظی کنه😑


اگه میشد خودم و همین الان منجمد میکردم و به عنوان "سخنی برای آیندگان" مینوشتم:

بیهوده زندگی نکنید...

وقتی دیدید دارید شبیه بقیه میشید بدونید دارید اشتباه میرید

شبیه بقیه شدن یعنی این که شبیه یه ربات یه نقشه از پیش تهیه شده رو دنبال میکنید و برای خودتون نباشید...

اینجوریه که به دنیا میاید و مدرسه میرید و طوری باهاتون رفتار میشه و باور میکنید که وظیفه شما در تمام زندگی اینه که درس بخونید(خیلیا به خاطرش کودکی و نوجوونی و از دست میدن) بعد ازدواج میکنید، بعضیا عاشق میشید و میگید وای این فلانی سهم من از زندگیه :/ (به طرز فکرتون احترام میزارم ولی پیشنهاد میکنم سطح توقعاتتون و بالا ببرید) بعد هم بچه دار میشید و میگید وای خدا رسالتم در زندگی رو انجام دادم و احتمالا به جامعه مضخرفمون یک نون خور اضافه کردم تا مثل خودم باشه و این چرخه ادامه پیدا میکنه


▪اگه این زندگی باشه من از مردن هراسم نیست

اگه قرار بود زندگی فقط همین باشه که دیگه نیازی به توانایی تفکر و این داستانا نبود که بود؟

به نظرم قدرت تغییر تو همه ما هست تا ریسک کنیم و تغییر ایجاد کنیم

من میخوام اینجوری باشم تا وقتی تموم شد بگم خیلی خوبه که به درد بخور بودم :)

اگه آهنگ بود "نجوا" از فرهاد عزیز

mrym (:
۱۵:۵۱۱۰
اسفند

فک کن انقد حالت بد باشه و غصه داشته باشی که نری دربی که این همه منتظرش بودی و ببینی ...


کاش میشد هیچ وقت تو این زمان و مکان و تو این خانواده متولد نمیشدم...

ویا بهتر از اون اصلا متولد نمیشدم

mrym (: