☠✘گــــــور مـجـازیـ ✘☠

مرگ بهتر! چون که ماهی در لجن طاقت نداشت...

مرگ بهتر! چون که ماهی در لجن طاقت نداشت...

☠✘گــــــور مـجـازیـ ✘☠

سرگشته ی محضیم و در این وادیِ حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم!

#مهدی_اخوان_ثالث

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۲:۲۴ :(
آخرین نظرات

۰۱:۳۹۱۸
دی

الان ساعت 01:36 و من هنوز درس نخوندم ...

به نظرتون برم بهش بگم 10 بده نیفتم قبول میکنه؟

البته باید بگم که من و استاد تحلیلی و گسسته از هم متنفریم و دوتامونم ازش مطلعیم

حالا 10 میده؟؟

maryam (:
۱۷:۲۸۳۰
آذر

اگه آخرین روز پاییز 96 میشد آخرین روز زندگیمون چی؟(البته میدونم هنوز خطر رفع نشده)

دیشب وقتی مامان و بابام خواب بودن و اون یکی اتاق و پذیرایی تو خاموشی بود من از تخت بالا راجب استوری که داشتم تو اینستا میذاشتم با خواهرم صحبت میکردم لرزش تخت و حس کردم ولی چون همیشه وقتی یکیمون تکون میخوره تو اون یکی طبقه تخت هم حس میشه من به فکرم اصلا زلزله خطور نکرد

وقتی بابام گفت شمام زلزله رو حس کردید تازه فهمیدم قضیه از چه قراره

میخوام بگم اگه این زلزله شدیدتر بود چقدر ساده میمردم...

تا جایی که یادمه تا حالا انقدر مرگ بهم نزدیک نبوده ولی نمیدونم چرا مثل بقیه بعدش استرس نداشتم و هعی شرایط بدتر ممکن و تو ذهنم بررسی نمیکردم ...

شاید چون میدونستم اگه زلزله بیاد تنها کاری که میتونم بکنم محافظت از خودم و برداشتن وسایل اضطراریه وگرنه بقیش از عهده من خارجه ... من به بخش مربوط به خودم فک میکردم و نگران بقیش نبودم

من همیشه همین جوری بودم و هستم درسته نگران عملکرد خودمم ولی سعی میکنم  برای چیزی که نمیتونم براش کاری کنم نه غصه بخورم و نه زاجب فکرای بد کنم ...

به نظرم منطقیش هم همینه ... شمام سعی کنید اینجوری باشید

سؤ برداشت نشه

من نمیخوام وانمود کنم از مرگ نمیترسم (اتفاقا نگران تمام هدفا و آرزوهایی ام که با مردنم به فنا میرن و شاید هم نگران جزایی که مطمئنم هست)

من ترسام و نادیده نمیگیرم، فقط باهاشون زندگی میکنم، باهاشون مدارا میکنم

اینا رو نمیگم که بگید وای چه زوروئیه، اینا رو میگم چون دوس دارم بعضی ویژگی هایی که گشتم و پیدا کردم و تو خودم ساختم و به اشتراک بزارم بلکه چن نفرم مث من با داشتنشون راحت تر زندگی کنن...

پ.ن: زندگی اونقدرا هم باهامون بد نیست اگه باهاش درست برخورد کنیم

پ.ن2: برای زلزله زده های کرمانشاه آرزوی صبر و سلامتی و شادی دوباره دارم

+اگه آهنگ بود کوچه ها از فرهاد

maryam (:
۰۱:۵۳۲۶
آبان
اینستاگرام سعی داره هم فیسبوک باشه هم یاهو هم وبلاگ هم چت روم و هزاران هم دیگه ...
ولی من حس میکنم اون حس و حال عجیب و غریب هیچ کدوم و نداره
و صدهزار البته صمیمیت و سادگیشون و ...
اینستاگرام از همشون در دسترس تره هرلحظه میشه یه عکس از زندگیت بگیری و انتشارش بدی...
اگه قدیما بود عجیب بود که یکی از تمام وقایع ریز و درشتش زندگیش عکس بگیره.
چه برسه به این که هرلحظه زندگیش و بریزه تو دنیای مجازی برا آدمایی که نمیشناسشون (حتی مشاهده شده وقایع زندگی نبوده مثلا تو راه دسشویی استوری گذاشته)
این دقیقا معادل چک کردن ثانیه به ثانیه فیسبوک در زمان قدیم و گذاشتن روزی حداقل 3تا پست
نمیدونم یا ما قدیما انقد بیکار نبودیم یا واقعا ما قدیما انقد بیکار نبودیم -_-
یه روزی میرسه لذت غذا خوردن و خوابیدن و هرنوع تفریحی که نیاز به تحرک داره رو مجازی میکنن و از طریق اینترنت مصرف میکنیم ...
دلم خیلی عمیقا سادگی وبلاگ نویسی قدیما رو میخواد، صمیمیت بی قرض(املاش اشتباهه -_-) دوستای چت رومی ...
تو عصر دیجیتال فقط 50 سال پیش قدیم محسوب نمیشه بلکه هرماه که میگذره ماه قبل و زندگیمون به اون سبک قدیمی میشه ... این خیلی بده
.
آسمونم ابریه
اگه آهنگ بود مسخره از بیگرض
maryam (:
۱۳:۳۹۲۰
مهر

جهانمون تشنه یه خواب طولانیه

آدما تشنه یک استراحت عمیقن تا به خودشون بیان

بعدش

سیاست مدارا عصبی و حسود و خودخواه نیستن

آدما تو خیابونا و پشت فرمون عصبی و پرخاشگر نیستن و با یه تفنگ نمیرن تو خیابون تا همو بکشن

به جای فرستادن موشک بین کشورا گل رد و بدل میشه

جای صدای ناله ی بچه های گرسنه و مرگ بعضیا از چاقی

صدای خنده بچه ها و تعطیلیه بیمارستانا رو میبینیم

با یه عالمه چیزای خوب دیگه ...

فک کنم جدی جدی هممون خسته شدیم از این همه بدی ، از این همه خشونت

ساعتا رو بکشید عقب که یکم بخوابیم

که خستگیا در بره . که جای همه خشونتا رو عصبانیتا رو آرامش بگیره . که جای همه خودخواهی ها رو انسان دوستی بگیره

فک کنم خیلیامون خسته ایم و میگیم اگه از اول شروع شه نمیزاریم اینجوری پیش بره

ساعتا رو بکشید عقب، یکم بخوابیم و بعدش از نو شروع کنیم ...

.

پ.ن: اینو دیشب تایپ کرده بودم ولی یادم رفته بود ارسال کنم

اگه موسیقی بود le moulin از نمیدونم کی

آسمونم آبیه

maryam (:
۱۵:۰۸۰۲
مهر

امروز اولین نارنگی امسال بهم تعارف شد ...

لحظه ای که دستش برای تعارف نارنگی به سمتم دراز شد، خیلی عجیب بود که بوی پاییز و حس کردم ...

2پره نارنگی با بوی پاییز و با طعم خوشحالی

من همیشه شادی ها و حسای خوبم و با اونایی که دوسشون دارم تقسیم میکنم، دلم خواس "ن.د" یه پرش و بخوره ...

کنجکاو شدم ببینم اونم همچین بویی رو حس میکنه پرسیدم ازش ولی نامبرده توجه نکرد و همینجوری بدون حس کردن اون حس عجیب یه پره نارنگی معمولی خورد -_-

.

پ.ن: مثل ن.د نباشید، زندگی رو زندگی کنید ، بچشید، لمس کنید و از هر حس بیشترین لذت ممکن و ببرید...

پ.ن2: خیلی مهم که بدونیم فقط یه باز زندگی میکنیم ...

.

اگه آهنگ بود "من مثل باد" از مجتبی رستم

maryam (:
۰۱:۴۸۰۱
مهر

پاییز ...

بوی خرمالو و انار بوی نم بارون رو برگای خشک ... صدای باد و خش خش برگا ... نوای همایون ... حس کشیدن آرشه روی سیم "می" ویلنه

رنگای گرم و هیچ وقت دوس نداشتم، ولی رنگا توی پاییز معنای دیگه ای دارن، تو پاییز رنگای پاییزی یه جوری همو بغل کردن و به عمق هم نفوذ کردن که آدم از این همه مچ بودن و جذابیت به وجد میاد ...

رنگ و بوی پاییز و هیچ فصل دیگه ای نداره، بوی تازگی اول مهرش عجیبه ... منظورم بوی دفتر و کتاب تازه نیست، من مطمئنم این بوی تازگی همش واسه شادی بچه هاست ...

ریتم پاییز مثل آهنگ شهزاده رویای شهاب حسینی ، به همون اندازه ملایم ، به همون اندازه دل انگیز ...

پاییز نوای گیتاره کنار آتیش شبانه ، لب دریای شمال ، به همون اندازه آرامش بخش ...

پاییز غروب دریای جنوبه ، به همون اندازه "ز غوغای جهان فارغ" ...

شمام فک میکنید قبل از اخوان ثالث پاییز اون قدر ها هم توسط آدما درک نشده بود ؟

اون جا که گفت "باغ بی برگی/خنده اش خونیست اشک آمیز/جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن." فک کنم چشا تازه حقیقت پاییز و درک کرد ..

.

گوشیم داره خاموش میشه وگرنه بیشتر مینوشتم :(

اگه آهنگ بود شهزاده رویا شهاب حسینی

maryam (:
۱۸:۲۸۲۹
شهریور

جمعه آزمون داشته باشی و هنوزم درس نخونی :/

40% زندگی من خوب و دقیق فکر و برنامه ریزی میشه ولی عملی نمیشه -_-

درس خوندن هم جزو اون 40% یعنی بیشترشه ...

راهکار فرار از تنبی اگه بلدین بگین -_- (از الان میدونم کارساز نیستن)

.

اگه آهنگ بود "دیگه دیره" از امین بانی

آسمونم خیلیم آفتابیه


maryam (:
۰۲:۲۶۲۸
شهریور

آدما عجیبن ... هرروز عجیب تر هم میشن ...

بعضی وقتا مث شخصیت آنتوان تو شازده کوچولو میشم ...

هعی به خودم میگم بزرگترا همشون فلان جورن ...

بعضی وقتا از دور که به آدمای این دنیا نگاه میکنم، واقعا حالم از خود مسخرمون به هم میخوره ...

ما یه مشت متظاهر کله پوکیم که دور هم جمع شدیم و به طور خیلی عادی و آگاهانه گند میزنیم به جهان، به زندگیمون، به با هم بودنمون ...

+حالم از خودمون به هم میخوره

چون هر دفعه که حرف از نابودی محیط زیست و انقراض حیوانات و نابودی کره زمین حرف میزنیم، بلا استثنا چشامون پر اشک میشه ...

ولی مگه موجودات دیگه ای غیر از خود آدما گند زدن تو همین محیط زیست ...

+حالم از خودمون به هم میخوره

چون با این که میدونیم نصف مردم دنیا گرسنه ان ولی بازم نصف غذایی که برای خودمون درس میکنیم و دور میریزیم (غذایی که از نظر ما هرچند اضافی و دور ریز ولی برای نیمی از این جهان حکم یه طناب برای زنده موندن و داره)

+حالم از خودمون به هم میخوره

چون تمام پولامون و خرج مهمونی میکنیم که چشم هم و دربیاریم ... کلی پول و که میتونست جای بهتری صرف بشه رو هدر میدیم برای یه چشم و هم چشمی ساده ...

+حالم از خودمون به هم میخوره

چون تا حرف از جنگ و کشتار به میون میاد همه زانوی غم بغل میگیریم و سیل اشک های تمساحیمون براهه ...

تو فرانسه و ترکیه و انگلیس که حادثه تروریستی میشه همه همدردی میکنن ... جامعه جهانی متاسف میشه و اشک تو چشما حلقه میزنه ...

سازمان ملل نگران میشه ...

ولی کافیه همین اتفاق تو یه کشور تو شرق آسیا باشه تازه مسلمون هم باشن ... آره این خبر تا 2 هفته توی تلویزیون های سراسر دنیا پخش میشه ... آره باز چشامون اشکی میشه

ولی میدونید سازمان ملل چه تدبیری می اندیشه ...

میگه بقیه کشورا این کشور بدبخت آسیای شرقی رو تحریم کنه که شاید ارتش اون کشوره به روی خودش بیاره ...

 +حالم از خودمون به هم میخوره چون هنوز نفهمیدیم زندگی یعنی چی ...

چون نفهمیدیم که اینجا نیستیم برای قدرتمند بودن....

جنگ راه میندازیم برای اثبات قدرت ... لعنت به قدرتی که با کشتن آدما به دست بیاد ...

لعنت به اولین کسی که لذت قدرتمند بودن زیر دندونش رفت و برای بقیه توصیفش کرد ...

.

.

.

حالم از خودمون به هم میخوره چون بی رحمیم ...

.

پ.ن:وقتی مینویسم بعضی چیزا یادم میره ... این چند مورد نمونه همه دلخوریام از خودمون بود

اگه آهنگ بود آقای پست علی عظیمی

آسمونم ابریه ...

maryam (:
۰۲:۰۰۲۵
شهریور

تیکه منطقیه وجودم به تیکه بی قانونش میگه

+یه وقت نگیری بخوابیا فقط تا صب آهنگ گوش بده و بین اینستا و تلگرام بچرخ ...

جواب نمیده روشو اونوری میکنه و به کارش ادامه میده -_-

.

ناگهان آهنگ شب بود بیابان بود هانی نیرو پلی میشود و نامبرده از بلاگ به تلگرام کوچ میکند -_-

maryam (:
۰۰:۴۷۲۴
شهریور

وقتی حس کنی اصلا آدم جالبی نیستی و رفتارات انقدر زننده و خود خواهانست که باعث میشه همه ازت متنفر بشن ...

هرشب این ساعتا، دوس داری بخوابی و دیگه هیچ وقت پانشی ...

صدات برای خودت آزار دهنده میشه ...

دراز که میکشی دیگه مث همیشه برای اشتباهاتت حرص نمیخوری ،

دلیلش اینه که فهمیدی کلا یه اشتباه و شوخی بزرگ با زندگی اطرافیانتی ... این دفعه وقتی دراز میکشی مخت خالیه

به هیچ چیز و هیچ کس فکر نمیکنی ...به یه پوچی نامتناهی رسیدی

حالم از انقد نفرت انگیز بودن به هم میخوره :’(

.

یاد این شعر فروغ فرخزاد افتادم:

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.

برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,

آفتاب دیدگانم سرد می شد,

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.

وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,

وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,

شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد,

در شرار آتش دردی نهانی.

نغمه ی من ...

همچو آواری نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.

پیش رویم :

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام :

منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.

کاش چون پاییز بودم

.

اگه آهنگ بود "از سرما کبود" از آیدا شاه قاسمی

maryam (: