☠✘گــــــور مـجـازیـ ✘☠

مرگ بهتر! چون که ماهی در لجن طاقت نداشت...

مرگ بهتر! چون که ماهی در لجن طاقت نداشت...

☠✘گــــــور مـجـازیـ ✘☠

سرگشته ی محضیم و در این وادیِ حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم!

#مهدی_اخوان_ثالث

آخرین مطالب
  • ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۵۱ دربی
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۲:۲۴ :(
آخرین نظرات

۰۰:۲۲۰۷
ارديبهشت
قلم ها از نوشتن ناتوانن وگرنه ذهن ها خیلی جذاب تر از این حرفان
.
.
آسمونم بارونیه
maryam (:
۲۳:۵۱۲۷
فروردين

هرروز بیشتر از دیروز دل تنگ اون تیکه های وجودم میشم که برای ترد نشدن توسط آدما رهاشون کردم. من این مریم تیکه تیکه شده رو دوس ندارم یعنی در حقیقت حالم ازش به هم میخوره

این جوری بودن معایبی داره، یکیش اینه که هیچ وقت هیچ کس تو رو درست نمیشناسه و هرکی تو رو از رو ورژن ساده شده و متناسبت با افکار آدمای دیگه که از خودت ساختی میبینه، این جور وقتا نمیتونی یه رفیق درست و حسابی که همه چیتون برا هم رو باشه پیدا کنی.

حتی اگه بخوای خودت و به یکی بشناسونی هم نمیتونی خودت و تفسیر کنی چون برای خودت اونقدر پیچیده ای که درک میکنی ولی نمیتونی توضیح بدی یه چیزی شبیه درس دینی که همیشه بلدی ولی نمیتونی کلمات و کنار هم بچینی و برای معلم چیزی که تو ذهنته رو قابل فهم کنی.

اینجوریه که تو حسرت یه رفیق میمونی ... دوست نه ها رفیق

اینجوریه که خسته میشی گاهی از درک نشدن. کی گفته من باید اونی باشم که شما دوس دارین باشم. خستم میکنید لعنتیا

اینجوریه که دلت برای خود ترک شده تیکه تیکه شدت تنگ میشه...

اینجوریه که حالت از دنیای آدما به هم میخوره...

اینجوریه که یاد اون بخش شازده کوچولو افتادم که وقتی اومد زمین دید همه اون آدمای مضخرفی که تو سیاره های دیگه دیده بود به تعداد خیلی خیلی زیادی رو زمین هستن.

آره ما آدما مضخرف ترین موجودات زمینیم. قدرت و پول و شهرت و حتی گاهی علم ما رو از اونی که قبلا بودیم دور میکنه. اگه یه روز یه هنرمند رئیس جمهور بشه دیگه ن دیگه یه هنرمنده و ن دیگه خودش

اینجوریه که یاد مستر ربوت میفتم اونجا که میگفت

"Elliot: Oh, I don't know. Is it that we collectively thought Steve Jobs was a great man, even when we knew he made billions off the backs of children? Or maybe it's that it feels like all our heroes are counterfeit? The world itself's just one big hoax. Spamming each other with our running commentary of bullshit, masquerading as insight, our social media faking as intimacy. Or is it that we voted for this? Not with our rigged elections, but with our things, our property, our money. I'm not saying anything new. We all know why we do this, not because Hunger Games books makes us happy, but because we wanna be sedated. Because it's painful not to pretend, because we're cowards. Fuck society."

.

.

آدما باید گاهی به خودشون حق خسته شدن بدن ولی هیچ وقت حق ندارن دست از ادامه بکشن (خسته شو استراحت کن ولی ادامه بده)

خسته ام استراحت میکنم بعدا ادامه میدم ...

.

اگه آهنگ بود تا حالا شده از بابک جهان بخش

آسمونم بارونیه مث هوای امروز

maryam (:
۲۲:۴۲۱۰
اسفند

وقتی آدمای دورم و میبینم وحشت میکنم از این که دارم بزرگ میشم، از این که خواسته و ناخواسته شبیه آدمای این شهر بشم به شدت میترسم ...

از این که دروغ و چشم و هم چشمی و ریا بشه جزو برنامه روزانم تنم میلرزه

نگاشون که میکنم میگم وای اگه بزرگ شدن اینه من نمیخوام بزرگ بشم و این که گاهی میبینم نا خودآگاه جوری رفتار میکنم که خودم دلم نمیخواد غصم میشه و به خودم میگم وای دیدی شبیه شون شدی، دیدی نتونستی خودی که میخوای باشی...

کاش میشد مث فیلما ادم خودش و منجمد کنه و تو اوج خدافظی کنه😑


اگه میشد خودم و همین الان منجمد میکردم و به عنوان "سخنی برای آیندگان" مینوشتم:

بیهوده زندگی نکنید...

وقتی دیدید دارید شبیه بقیه میشید بدونید دارید اشتباه میرید

شبیه بقیه شدن یعنی این که شبیه یه ربات یه نقشه از پیش تهیه شده رو دنبال میکنید و برای خودتون نباشید...

اینجوریه که به دنیا میاید و مدرسه میرید و طوری باهاتون رفتار میشه و باور میکنید که وظیفه شما در تمام زندگی اینه که درس بخونید(خیلیا به خاطرش کودکی و نوجوونی و از دست میدن) بعد ازدواج میکنید، بعضیا عاشق میشید و میگید وای این فلانی سهم من از زندگیه :/ (به طرز فکرتون احترام میزارم ولی پیشنهاد میکنم سطح توقعاتتون و بالا ببرید) بعد هم بچه دار میشید و میگید وای خدا رسالتم در زندگی رو انجام دادم و احتمالا به جامعه مضخرفمون یک نون خور اضافه کردم تا مثل خودم باشه و این چرخه ادامه پیدا میکنه


▪اگه این زندگی باشه من از مردن هراسم نیست

اگه قرار بود زندگی فقط همین باشه که دیگه نیازی به توانایی تفکر و این داستانا نبود که بود؟

به نظرم قدرت تغییر تو همه ما هست تا ریسک کنیم و تغییر ایجاد کنیم

من میخوام اینجوری باشم تا وقتی تموم شد بگم خیلی خوبه که به درد بخور بودم :)

اگه آهنگ بود "نجوا" از فرهاد عزیز

maryam (:
۱۵:۵۱۱۰
اسفند

فک کن انقد حالت بد باشه و غصه داشته باشی که نری دربی که این همه منتظرش بودی و ببینی ...


کاش میشد هیچ وقت تو این زمان و مکان و تو این خانواده متولد نمیشدم...

ویا بهتر از اون اصلا متولد نمیشدم

maryam (:
۰۱:۳۹۱۸
دی

الان ساعت 01:36 و من هنوز درس نخوندم ...

به نظرتون برم بهش بگم 10 بده نیفتم قبول میکنه؟

البته باید بگم که من و استاد تحلیلی و گسسته از هم متنفریم و دوتامونم ازش مطلعیم

حالا 10 میده؟؟

maryam (:
۱۷:۲۸۳۰
آذر

اگه آخرین روز پاییز 96 میشد آخرین روز زندگیمون چی؟(البته میدونم هنوز خطر رفع نشده)

دیشب وقتی مامان و بابام خواب بودن و اون یکی اتاق و پذیرایی تو خاموشی بود من از تخت بالا راجب استوری که داشتم تو اینستا میذاشتم با خواهرم صحبت میکردم لرزش تخت و حس کردم ولی چون همیشه وقتی یکیمون تکون میخوره تو اون یکی طبقه تخت هم حس میشه من به فکرم اصلا زلزله خطور نکرد

وقتی بابام گفت شمام زلزله رو حس کردید تازه فهمیدم قضیه از چه قراره

میخوام بگم اگه این زلزله شدیدتر بود چقدر ساده میمردم...

تا جایی که یادمه تا حالا انقدر مرگ بهم نزدیک نبوده ولی نمیدونم چرا مثل بقیه بعدش استرس نداشتم و هعی شرایط بدتر ممکن و تو ذهنم بررسی نمیکردم ...

شاید چون میدونستم اگه زلزله بیاد تنها کاری که میتونم بکنم محافظت از خودم و برداشتن وسایل اضطراریه وگرنه بقیش از عهده من خارجه ... من به بخش مربوط به خودم فک میکردم و نگران بقیش نبودم

من همیشه همین جوری بودم و هستم درسته نگران عملکرد خودمم ولی سعی میکنم  برای چیزی که نمیتونم براش کاری کنم نه غصه بخورم و نه زاجب فکرای بد کنم ...

به نظرم منطقیش هم همینه ... شمام سعی کنید اینجوری باشید

سؤ برداشت نشه

من نمیخوام وانمود کنم از مرگ نمیترسم (اتفاقا نگران تمام هدفا و آرزوهایی ام که با مردنم به فنا میرن و شاید هم نگران جزایی که مطمئنم هست)

من ترسام و نادیده نمیگیرم، فقط باهاشون زندگی میکنم، باهاشون مدارا میکنم

اینا رو نمیگم که بگید وای چه زوروئیه، اینا رو میگم چون دوس دارم بعضی ویژگی هایی که گشتم و پیدا کردم و تو خودم ساختم و به اشتراک بزارم بلکه چن نفرم مث من با داشتنشون راحت تر زندگی کنن...

پ.ن: زندگی اونقدرا هم باهامون بد نیست اگه باهاش درست برخورد کنیم

پ.ن2: برای زلزله زده های کرمانشاه آرزوی صبر و سلامتی و شادی دوباره دارم

+اگه آهنگ بود کوچه ها از فرهاد

maryam (:
۰۱:۵۳۲۶
آبان
اینستاگرام سعی داره هم فیسبوک باشه هم یاهو هم وبلاگ هم چت روم و هزاران هم دیگه ...
ولی من حس میکنم اون حس و حال عجیب و غریب هیچ کدوم و نداره
و صدهزار البته صمیمیت و سادگیشون و ...
اینستاگرام از همشون در دسترس تره هرلحظه میشه یه عکس از زندگیت بگیری و انتشارش بدی...
اگه قدیما بود عجیب بود که یکی از تمام وقایع ریز و درشتش زندگیش عکس بگیره.
چه برسه به این که هرلحظه زندگیش و بریزه تو دنیای مجازی برا آدمایی که نمیشناسشون (حتی مشاهده شده وقایع زندگی نبوده مثلا تو راه دسشویی استوری گذاشته)
این دقیقا معادل چک کردن ثانیه به ثانیه فیسبوک در زمان قدیم و گذاشتن روزی حداقل 3تا پست
نمیدونم یا ما قدیما انقد بیکار نبودیم یا واقعا ما قدیما انقد بیکار نبودیم -_-
یه روزی میرسه لذت غذا خوردن و خوابیدن و هرنوع تفریحی که نیاز به تحرک داره رو مجازی میکنن و از طریق اینترنت مصرف میکنیم ...
دلم خیلی عمیقا سادگی وبلاگ نویسی قدیما رو میخواد، صمیمیت بی قرض(املاش اشتباهه -_-) دوستای چت رومی ...
تو عصر دیجیتال فقط 50 سال پیش قدیم محسوب نمیشه بلکه هرماه که میگذره ماه قبل و زندگیمون به اون سبک قدیمی میشه ... این خیلی بده
.
آسمونم ابریه
اگه آهنگ بود مسخره از بیگرض
maryam (:
۱۳:۳۹۲۰
مهر

جهانمون تشنه یه خواب طولانیه

آدما تشنه یک استراحت عمیقن تا به خودشون بیان

بعدش

سیاست مدارا عصبی و حسود و خودخواه نیستن

آدما تو خیابونا و پشت فرمون عصبی و پرخاشگر نیستن و با یه تفنگ نمیرن تو خیابون تا همو بکشن

به جای فرستادن موشک بین کشورا گل رد و بدل میشه

جای صدای ناله ی بچه های گرسنه و مرگ بعضیا از چاقی

صدای خنده بچه ها و تعطیلیه بیمارستانا رو میبینیم

با یه عالمه چیزای خوب دیگه ...

فک کنم جدی جدی هممون خسته شدیم از این همه بدی ، از این همه خشونت

ساعتا رو بکشید عقب که یکم بخوابیم

که خستگیا در بره . که جای همه خشونتا رو عصبانیتا رو آرامش بگیره . که جای همه خودخواهی ها رو انسان دوستی بگیره

فک کنم خیلیامون خسته ایم و میگیم اگه از اول شروع شه نمیزاریم اینجوری پیش بره

ساعتا رو بکشید عقب، یکم بخوابیم و بعدش از نو شروع کنیم ...

.

پ.ن: اینو دیشب تایپ کرده بودم ولی یادم رفته بود ارسال کنم

اگه موسیقی بود le moulin از نمیدونم کی

آسمونم آبیه

maryam (:
۱۵:۰۸۰۲
مهر

امروز اولین نارنگی امسال بهم تعارف شد ...

لحظه ای که دستش برای تعارف نارنگی به سمتم دراز شد، خیلی عجیب بود که بوی پاییز و حس کردم ...

2پره نارنگی با بوی پاییز و با طعم خوشحالی

من همیشه شادی ها و حسای خوبم و با اونایی که دوسشون دارم تقسیم میکنم، دلم خواس "ن.د" یه پرش و بخوره ...

کنجکاو شدم ببینم اونم همچین بویی رو حس میکنه پرسیدم ازش ولی نامبرده توجه نکرد و همینجوری بدون حس کردن اون حس عجیب یه پره نارنگی معمولی خورد -_-

.

پ.ن: مثل ن.د نباشید، زندگی رو زندگی کنید ، بچشید، لمس کنید و از هر حس بیشترین لذت ممکن و ببرید...

پ.ن2: خیلی مهم که بدونیم فقط یه باز زندگی میکنیم ...

.

اگه آهنگ بود "من مثل باد" از مجتبی رستم

maryam (:
۰۱:۴۸۰۱
مهر

پاییز ...

بوی خرمالو و انار بوی نم بارون رو برگای خشک ... صدای باد و خش خش برگا ... نوای همایون ... حس کشیدن آرشه روی سیم "می" ویلنه

رنگای گرم و هیچ وقت دوس نداشتم، ولی رنگا توی پاییز معنای دیگه ای دارن، تو پاییز رنگای پاییزی یه جوری همو بغل کردن و به عمق هم نفوذ کردن که آدم از این همه مچ بودن و جذابیت به وجد میاد ...

رنگ و بوی پاییز و هیچ فصل دیگه ای نداره، بوی تازگی اول مهرش عجیبه ... منظورم بوی دفتر و کتاب تازه نیست، من مطمئنم این بوی تازگی همش واسه شادی بچه هاست ...

ریتم پاییز مثل آهنگ شهزاده رویای شهاب حسینی ، به همون اندازه ملایم ، به همون اندازه دل انگیز ...

پاییز نوای گیتاره کنار آتیش شبانه ، لب دریای شمال ، به همون اندازه آرامش بخش ...

پاییز غروب دریای جنوبه ، به همون اندازه "ز غوغای جهان فارغ" ...

شمام فک میکنید قبل از اخوان ثالث پاییز اون قدر ها هم توسط آدما درک نشده بود ؟

اون جا که گفت "باغ بی برگی/خنده اش خونیست اشک آمیز/جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن." فک کنم چشا تازه حقیقت پاییز و درک کرد ..

.

گوشیم داره خاموش میشه وگرنه بیشتر مینوشتم :(

اگه آهنگ بود شهزاده رویا شهاب حسینی

maryam (: